أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

265

تجارب الأمم ( فارسى )

- « در ميانهء آنان رو ، و يك شبانه‌روز در ميان ايشان بمان . آن گاه باز گرد و خبر به نزد من آر . » مرد تازى كه سپاه اسلام با وى بيگانه نبودند بيامد و در ميان مسلمانان بماند و آن گاه به نزد قيقلار بازگشت . قيقلار از وى پرسيد : [ 178 ] - « چه خبر ؟ آنان چگونه‌اند ؟ » مرد گفت : « در شب وارسته‌اند و در روز سواركار . اگر پسر پادشاهان دزدى كند دستش ببرند و اگر زنا كند سنگسارش كنند تا حد را برپا دارند . » قيقلار گفت : « اگر راست گفته باشى ، زير زمين آسان‌تر كه بر روى زمين باشى و با آنان نبرد كنى . » [ مثنّى و پارسيان پس از خالد بن وليد ] داستان مثنّى بن حارثه ، پس از خالد بن وليد آن بود كه : پارسيان ، به گرد شهر براز پور اردشير پور شهريار پور پرويز كه در ميسان‌اش يافته بودند گرد آمدند و شهر براز سپاهى گران را به سردارى هرمز كه جادويه‌اش [ 1 ] مىنامند با ده هزار سپاهى و پيل ، به آهنگ مثنى گسيل كرد . زينستان‌ها آمدن او را گزارش كرده بودند . مثنّى از حيره بيرون آمد و زينستان‌ها را از آن خويش كرد . شهر براز به مثنى نوشت : - « سپاهى از وحشيان روستايى را كه مرغ‌بان و خوك‌چران‌اند ، به جنگ تو فرستاده‌ام . من جز با آنان ، با تو نبرد نكنم . » مثنّى پاسخ داد : - « از مثنّى به شهر براز . كار تو از دو حال بيرون نباشد : يا سركشى كنى كه اين به سود ما و به زيان توست ، يا دروغ مىگويى . رسواترين و بدفرجام‌ترين كسان به نزد خدا و مردم ، پادشاهان‌اند . اما آن چه به راى دريابيم اين است كه شما به اين كار ناگزير شده‌ايد . سپاس خداى را كه نيرنگ‌تان را هم به مرغ‌بانان و خوك‌چرانان بازگردانيده است . »

--> [ ( 1 ) ] در متن : جادويه با ذال نقطه‌دار .